گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶

 

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامهانی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامتلیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودممن جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتافی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردمو الله ما راینا حبا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹

 

دی ناگه از نگارم اندر رسید نامهقالت: رای فوادی من هجرک القیامه
گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی همقالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه
گفتا که: می چه سازی گفتم که مر سفر راقالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه
گفتم: وفا نداری گفتا که: آزمودیمن جرب المجرب حلت به الندامه
گفتم: وداع نایی واندر برم نگیریقالت: ترید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۰ - در نصیحت

 

ای دل ز اهل و اولاد دیگر مکش ملامهدر شهر خویش بنشین بالخیر والسلامه
آن قوم بی‌کرم را یک بار آزمودی« من جرب المجرب حلت به الندامه »


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴۵

 

روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
من بد لست حیا من شدة الندامه
گاهی کشد به تیغم، گاهی زند به تیرم
فی کل ما یعری حلافنا ادامه
چون حال خویش گویم با ظالمی که پیشش
لم تعتبر حدیثی والعجم فی التهامه
ماییم و کعبه جان مردن به وادی غم
والله فر منی یا طالب السلامه
خسرو ز طعن ترسی، اینجاست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی