×
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱ - مدیح ابوالفرج نصر بن رستم
تا او به همه ملک شهنشاه عمیدست
در ملک ورا هر که عمیدست عبیدست
دیدار همایونش فرخنده چو عیدست
با جود قریب آمد و از بخل بعیدست
۲ بیت
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
[...]
۱۰ بیت
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳
عیدیست مبارک که کس آن عید ندیدهست
وز باد صبا هیچ کس آن بو نشنیدهست
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم
کین عید به بخت شه شهزاده سعیدست
ایام خزانست ولیک از نظر لطف
[...]
۱۰ بیت
کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱
زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
شامیست که آبستن صد صبح امیدست
تا رفته، باو نامه ننوشته فرستم
یعنی که زهجران توام دیده سفیدست
عاقل سر فرمان نکشد از خط ساغر
[...]
۷ بیت
