گنجور

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴

 

در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های

عشق آمده و ریخته دل بر سر هم های

تا چند توان ریخت سرشک از مژه بر دل

فردا است که ویران شده این خانه ز نم های

بر خویشتن از شوق کنم پاره کفن را

[...]

قصاب کاشانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۳

 

راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های

مژگان تو خواباند به ما، تیغ ستم های

آوارهٔ کوی تو ندانم به چه حال است؟

یعنی دلم، آن کافر گم کرده صنم، های

صبر من و تمکین تو، ای عهد فراموش

[...]

حزین لاهیجی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۶

 

مخمور سروریم کجائی می غم های

مردیم بامید وفا جور و ستم های

گر رشحه باران نبود شعله برقی

از من مگذر غافل ای ابر کرم های

لبریز چو شد ساغر چه درد و چه صافی

[...]

آشفتهٔ شیرازی