گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «یست» - صفحهٔ ۱

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸

 

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲

 

آنکس که بروی خواب او رشک پریست

آمد سحری و بر دل من نگریست

او گریه و من گریه که تا آمد صبح

پرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵

 

با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست

بی‌هیچ زیان ناله و فریاد تو چیست

گفتا که ز شکری بریدند مرا

بی‌ناله و فریاد نمیدانم زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۲

 

تا در دل من صورت آن رشک پریست

دلشاد چو من در همهٔ عالم کیست

والله که به جز شاد نمیدانم زیست

غم میشنوم ولی نمیدانم چیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۵

 

دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست

جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست

گریان گشتم گفت که اینطرفه‌تر است

بی‌من که دو دیدهٔ ویم چون بگریست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۳

 

دوش از سر لطف یار در من نگریست

گفتا بی‌ما چگونه توانی بزیست

گفتم به خدا چنانکه ماهی بی‌آب

گفتا که گناه تست و بر من بگریست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۰

 

زانروز که چشم من برویت نگریست

یکدم نگذشت کز غمت خون نگریست

زهرم بادا که بی‌تو میگیرم جام

مرگم بادا که بی‌تو میباید زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۴

 

عشقی که از او وجود بی‌جان میزیست

این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست

اندر تن ماست یا برون از تن ماست

یا در نظر شمس حق تبریزیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۹

 

گفتم که بیا بچشم من درنگریست

من نیز به حال گفتمش کاین دغلیست

گفتا که چه میرمی و اینت با کیست

تو مردهٔ اینی همه ناموس تو چیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۷

 

هر روز دل مرا سماع و طربیست

میگوید حسن او بر این نیز مه‌ایست

گویند چرا خوری تو با پنج انگشت

زیرا انگشت پنج آمد شش نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۵

 

یکبار به مردم و مرا کس نگریست

گر بار دگر زنده شوم دانم زیست

ای کرده تو قصد من ترا با من چیست

یا صحبت ابلهان همه دیگ تهیست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۶

 

یک چشم من از روز جدائی بگریست

چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست

چون روز وصال شد فرازش کردم

گفتم نگریستی نباید نگریست


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹

 

چندان چشمم که در غم هجر گریست

هرگز گفتی گریستنت از پی چیست

من خود ز ستم هیچ نمی‌دانم گفت

کو با تو و خوی تو چو من خواهد زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶

 

امروز به شهر حسن همنام تو نیست

عاشق همه زیر سایه بام تو نیست

ای دوست ندانی که دلارام تو کیست

ای عشق نه آگهی که در دام تو کیست


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۹

 

این طالع من یارب و این اختر چیست

کاین دل ز بلای دهر همواره غمیست

من زو نرهم یقینم و غمگین کیست

آن کس که بر این طالع من خواهد زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۲

 

در شعر مرا نیک و بد چرخ یکی است

گو خواه بگرد بر من و خواه بایست

هر شاعر نیک را قوی طایفه ایست

والله که مرا به طایفه حاجت نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷

 

بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست

در آرزوی روی تو خونابه گریست

بیچاره بمانده‌ام، دریغا! بی تو

بیچاره کسی که بی تواش باید زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۲۹

 

با دل گفتم که ای دل احوال تو چیست

دل دیده پر آب کرد و بسیار گریست

گفتا که چگونه باشد احوال کسی

کو را بمراد دیگری باید زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳۰

 

پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست

گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست

بنشست و به های‌های بر من بگریست

کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳۱

 

جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست

در عشق تو بی جسم همی باید زیست

از من اثری نماند این عشق ز چیست

چون من همه معشوق شدم عاشق کیست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]