گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «م» - صفحهٔ ۳

 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶۵

 

هر کثرت و وحدت که دهد دست به هم

در عالم عشق، باشد از یک عالم

چون درنگری، حقیقت بحر یکی‌ست

هرچند که موج بیش گردد یا کم


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۲۴

 

ای مالک روح از چه ترسی ز عدم

قدرت ز فنای جسم کی گردد کم

گر فانی فی الله شوی جاویدی

جاوید شود قطره چو پیوست به یم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۲۷

 

هرگز نکشیدم آن سر زلف بخم

چون دال بدست خویش الا بقلم

تا ابروی تو نون و دهانت میم است

چشمم ز خیال هر دو باشد پرنم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

تا تو نزنی طعن کسی در عالم

زانسان که زدند قدسیان بر آدم

ایزد به زبان جمله عالم هر دم

گوید «انی اعلم ما لا تعلم »


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۰۲

 

چندانکه درین کهنه رباطیم بهم

بو تا نشویم از غم ایام دژم

چون میگذرد عمر بهر حال که هست

تو خواه بشادی گذران خواه بغم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن یمین فریومدی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۹

 

در عشق تو تیره حال چون خال توأم

وز پشت خمیده زلف چون دال توام

باریک و دو تا نگون و نالان و ضعیف

در پای تو افتاده چو خلخال توأم


متن کامل شعر را ببینید ...

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۴

 

ایدل نکنی تو زین فضولیها کم

وی شیفته جان شدی گرفتار بغم

ای تن تو نگشتی از جفا سیر هنوز

ای دیده شوخ اینهمه دیدی و هم


متن کامل شعر را ببینید ...

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید » شمارهٔ ۱۰۰

 

از دیده چه گویم که ازو دارم غم

وز دل چه خبر دهم که بودش همدم

القصّه دل و دیده فتادند به هم

تا درد مرا هیچ نباشد مرهم


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب » شمارهٔ ۱۱۲

 

گر تازه کنی مرا زسر تا به قدم

موجود شدم زعشق تو من زعدم

جانی دارم به عشق تو کرده رقم

خواهیش به شادی کش و خواهیش به غم


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اهلی شیرازی » رباعیات گنجفه » صنف اول که تاج است و پیش بر است » برگ دهم سه تاج است

 

ای لعل تو خورده خون دلها همه دم

از آب طرب نشان دمی آتش غم

می خور که سه کاسه در سر از باده لعل

بهتر که سه تاج زر نهی بر سر هم


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی
 

سعیدا » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۴

 

یک سو شادی است در جهان یک سو غم

یک سو زخم است جمع و یک سو مرهم

در پلهٔ میزان عدالت دیدم

شیطان یک سو نشسته یک سو آدم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعیدا
 

فرخی یزدی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۷۱

 

ماده تاریخ ذیل را بمناسبت قتل میرزاده عشقی مدیر روزنامه قرن بیستم و شاعر شهید آزادیخواه ایران سروده است

دیو مهیب خودسری، چون ز غضب گرفت دم

امنیت از محیط ما، رخت ببست و گشت گم

حربه وحشت و ترور، کشت چو میرزاده را

سال شهادتش بخوان «عشقی قرن بیستم »

فرخی یزدی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۲

 

بنگر به گل دو رنگ ای ماه عجم

یک روز زر طلا و یک روز بقم

مانند دو عاشقند بنشسته به هم

او سرخ شده ز شرم و او زرد ز غم


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۴

 

هم هست مرا هوای آن زلف بخم

لیکن تب عشق از نخستین شده کم

دیده که نبیند و فرو بارد نم

گر شادی و گریه بر تند هم خور غم


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۶

 

گویند مرا ز عشق آن تازه صنم

نه خندی و نه ز دیدگان باری نم

گفتم متحیرم نه شادم نه دژم

کنم نیست دل و ز دل بود شادی و غم


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۱

 

در خدمت کس گر نکنم پشت به خم

شاید که ز من روی بگردانی هم

چون من سر خود ندارم اندر عالم

پای دگری چه گیرم از بهر درم


متن کامل شعر را ببینید ...

سید حسن غزنوی
 

مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۲۵

 

از عشق عنا یافتم از مهر الم

از یار جفا دیدم و از دوست ستم

از کرده و گفته می نیارم دم زد

کز کرده گناه آمد و از گفته الم


متن کامل شعر را ببینید ...

مجد همگر
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۹

 

روزی که گرفت کاتب صنع قلم

مشکل دهنش به هیچ گردید رقم

از خنده پدید شد دهانش آری

پیدا ز تجلی وجودست عدم


متن کامل شعر را ببینید ...

نظیری نیشابوری
 

[۱] [۲] [۳]