گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳۲

 

خائیدن آن لب که چشیدی شکرش

مالیدن دستی که کشیدی بسرش

نگذارد آنکه او به جان و جگرش

آب حیوان همی رسد از اثرش


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۲

 

بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش

چکند که فقاع خوش نبندد به درش

در کعبهٔ حسن گشت و در پیش درش

عشاق همه بوسه‌زنان بر حجرش


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴

 

آن شمع که دوش بود تب تا سحرش

صحت پی رفع تب در آمد ز درش

تب از بدنش راه‌گریزی می‌جست

فصاد جهاند از ره نیشترش


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸

 

او رفت و دلم باز نیامد ز برش

من چشم به ره، گوش به در بر اثرش

چشم آید زی گوش که داری خبرش

گوی آید زی چشم که دیدی دگرش


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۴

 

مسعود که بود سعد سلمان پدرش

اندر سمجی است چون سنگ درش

در حبس بیفزود بر آتش خطرش

عودی است که پیدا شد از آتش هنرش


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۵

 

مسعود که بود سعد سلمان پدرش

جاییست که از چرخ گذشته است سرش

آن باد چه گویی که سعادت پسرش

دارد خبرش که گوید او را خبرش


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۰

 

گفتم که گهی چند نپرسم خبرش

تا بوک برون شد تکبر ز سرش

خود هست کرشمه هر زمان بیشترش

اکنون من و زاری و شفیعان درش


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق » شمارهٔ ۲۱

 

گفتم: «ز میان جان شوم خاک درش

تا بوک بود بر من مسکین گذرش»

او خود چو ز ناز چشم مینکُند باز

کی بر منِ دلسوخته افتد نظرش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵

 

ترسان ترسان همی روم بر اثرش

پرسان پرسان ز خلق عالم خبرش

آسان آسان اگر بیابم وصلش

بوسان بوسان لب من و خاک درش


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۸

 

آن کس که به معصیت فرو رفته سرش

افسوس خورد، چون شود از خود خبرش

باری که شتر فروکشد در مستی

آید چو به حال خویش، بیند اثرش


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۹

 

گردون که ندانی سبب خیر و شرش

پیداست هزار نفع در هر ضررش

سرکوب فلک، تو را به اصلاح آرد

خرمن زند آن نخل که بشکست سرش


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

با گردش دهر و خلق پرشور و شرش

کاری که نداری چه غمست از حذرش

خاریکه تمام مایه آزارست

در پا نخلد تا ننهی پا بسرش


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴۳

 

گفتم که یکی روز بپرسم خبرش

تابوک برون رود تکبّر زسرش

چون گشت کرشمه هر زمان افزونش

اکنون من و زاری و شفیعان درش


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۹

 

گلشن که بهار ساخته جانورش

طاووس نگارین شده پا تا به سرش

ترسند که از شکفتگی برپرد

بافند ز ابر دام بر بال و پرش


متن کامل شعر را ببینید ...

نظیری نیشابوری