گنجور

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲

 

ای دوست حقیقت شنواز من سخنی

با باده لعل باش و با سیم تنی

کانکس که جهان کرد فراغت دارد

از سبلت چون تویی و ریش چو منی

خیام نیشابوری
 

عمعق بخاری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

ای چنگ، سرافگنده چو هر ممتحنی

در پای کشان زلف چو محبوب منی

گر حلق تراست خشک، پس در چه فنی؟

هم خشک زبانی تو و هم تر سخنی

عمعق بخاری
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۱

 

یک روز نباشد که تو با کبر و منی

صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی

آن روز که کم باشد آن ممتحنی

از کوه پلنگ آری و در من فگنی

سنایی غزنوی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۵

 

نه چون رخ تو گلی بود یاسمنی

نه چون قد تو سرو بود در چمنی

نقاش ازل که روی خوب تو نگاشت

از تو چه دریغ داشت الا دهنی

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱

 

رفتم به سر تربت محمود غنی

گفتم که چه برده ای ز دنیای دنی؟

گفتا که دو گز زمین و ده گز کرباس

تو نیز همین بری، اگر صد چو منی

باباافضل کاشانی
 

عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۷۶

 

گر برخیزد ز پیش چشم تو منی

بینی تو که بر محض فنا مفتتنی

حق مستغنیست لیک چون درنگری

چون نیست جز او، از که بود مستغنی

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم » شمارهٔ ۷

 

چشم من دلخسته به هر انجمنی

چون خویشتنی ندید بیخویشتنی

چون همنفسی نیافتم در همه عمر

در غصّه بسوختم دریغا چو منی!

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۲۲

 

ای صبح! چو دیدی بر من سیم تنی

بر عشرت ما خنده زدی بی دهنی

گر من بخرید می دمت از کاذب

بفروختیی همه جهان بر چو منی

عطار نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۴

 

امشب منم و یکی حریف چو منی

بر ساخته مجلسی برسم چمنی

جام می و شمع و نقل و مطرب همه هست

ای کاش تو می‌بودی و اینها همه نی

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۲۰

 

توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی

عشقت بشنید از من به این ممتحنی

از هیزم توبهٔ من آتش بفروخت

می‌سوخت مرا که توبه دیگر نکنی

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۳۶

 

گفتم صنمی شدی که جان را وطنی

گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی

گفتم که به تیغ حجتم چند زنی

گفتا که هنوز عاشق خویشتنی

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸۱

 

هر روز یکی شور بر این جمع زنی

بنیاد هزار عاقبت را بکنی

تا دور ابد این دوران قائم بود

بر جا فقیران کرم چون تو غنی

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱

 

در وهم نیاید که چه شیرین دهنی

اینست که دور از لب ودندان منی

ما را به سرای پادشاهان ره نیست

تو خیمه به پهلوی گدایان نزنی

سعدی شیرازی
 

سعدی » مواعظ » مفردات » بیت ۶۹

 

مردی نه به قوتست و شمشیرزنی

آنست که جوری که توانی نکنی

سعدی شیرازی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۴۰

 

زلف تو که داشت عادت دل شکنی

میگفت به مشگ از پریشان سخنی

من با تو چنانم ای نگار چینی

کاندر غلطم که من توام یا تو منی

کمال خجندی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۳

 

ای دشمن اهل سخن از بی سخنی

در عیب هنر، کار تو گوهرشکنی

انصاف چگونه در تو گنجد، که پر است

بیرون تو از کبر و درونت ز منی

سلیم تهرانی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۱

 

خوش آنکه ندارد غم فرزند و زنی

از خار تعلق بجگر نیش زنی

غم نیست کسی را که تعلق نبود

غربت نکشد آنکه ندارد وطنی

واعظ قزوینی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

این ریخته خون من و صد همچو منی

هر لحظه جدا ساختی جانی ز تنی

عذرت چه بود چو روز محشر بینی

بر دامن خویش دست خونین کفنی

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶

 

هرچند که گلچهره و سیمین بدنی

حیف از تو ولی که شمع هر انجمنی

ای یار وفادار اگر یار منی

با غیر مگو حرفی و مشنو سخنی

هاتف اصفهانی
 

حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۲

 

هر دم ز تو عمر می کَنَد بیخ و بنی

جز وعده به فردا نشناسی سخنی

دیروز تو را که هست فردا، امروز

بنگر که چه کرده ای که فردا نکنی

حزین لاهیجی
 
 
۱
۲