گنجور

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۴۹

 

سیب و گل و سیم دارد آن دلبر من

سیبش ز نخ و گل دو رخ و سیمش تن

بنگر برخ و دو زلف آن سیم ذقن

تا لاله بخروار بری ، مشک بمن

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۰۸

 

از فتح و ظفر بینم بر نیزۀ تو عقد

وز فرّ و هنر بینم بر دیزۀ تو یون

عنصری بلخی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۹۷

 

افتاده منم به گوشهٔ بیت حزن

غمهای جهان مونس غمخانهٔ من

یا رب تو به فضل خویش دندانم را

بخشای به روح حضرت ویس قرن

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۹۸

 

ای دوست ترا به جملگی گشتم من

حقا که درین سخن نه زرقست و نه فن

گر تو زوجود خود برون جستی پاک

شاید صنما به جای تو هستم من

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۹۹

 

بگریختم از عشق تو ای سیمین تن

باشد که زغم باز رهم مسکین من

عشق آمد واز نیم رهم باز آورد

مانندهٔ خونیان رسن در گردن

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۰۰

 

فریاد ز دست فلک بی سر و بن

کاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن

با این همه نیز شکر میباید کرد

گر زین بترم کند که گوید که مکن

ابوسعید ابوالخیر
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۳ - در مدح خواجه ابوالحسن حجاج علی بن فضل بن احمد گوید

 

پیچان درختی نام او نارون

چون سرو زرین پر عقیق یمن

نازنده چون بالای آن زاد سرو

تابنده چون رخسار آن سیمتن

شاخش ملون همچو قوس قزح

[...]

فرخی سیستانی
 

خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۱۳۸

 

ای دوست بجملگی تو را گشتم من

حقا که دراین سخن نه ذوق است و نه فن

گر تو ز خودی خود برون جستی پاک

شاید صنما بجای تو هستم من

خواجه عبدالله انصاری
 

عنصرالمعالی » قابوس‌نامه » باب بیست و نهم: اندر اندیشه کردن از دشمن

 

عضوی ز تو گر دوست شود با دشمن

دشمن دو شمر تیغ دو کش زخم دو زن

عنصرالمعالی کیکاووس
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۶

 

تا خسته دل مرا بریده ست ز تن

دارم گله هاش را چو شمشیر سخن

لیکن چکنم گفت نمی یارم من

کان پسته دهن کرد مرا بسته دهن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۸

 

هر شب که تو را نبینم ای شاخ سمن

خواهم که مرا کفن بود پیراهن

آن روز که دیدار تو را بینم من

از شادی وصل دیده خواهم همه تن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۹

 

چون گل ز غمت دریده ام پیراهن

چون لاله بیالوده ام از خون رخ و تن

چون شاخ بنفشه سرنگون باشم من

ترسم که بسی عمر نیابم چو سمن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۰

 

سر کردمت ای نگار چون تو سر من

گه گه به سخن چرب کنی بی روغن

وین نیست عجب ای صنم پسته دهن

گر پسته دهن بود همه چرب سخن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۱

 

چنگم به چهار شاخ زد پیراهن

چنگست مگر چهار شاخ از آهن

در اشک چهار شاخ آن شاخ سمن

شد باز چهار شاخ کفته رخ من

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۷

 

آنکو دارد چو سیم و شر لب و تن

آمیخت همی چو شیر و شکر با من

ناگه برمید و درچد از من دامن

بگریخت ز من چنانکه آب از روغن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۴

 

چون قمری زار زار می نالم من

چون بلبل آلوده به خون پیراهن

چون طوطی بر وصف تو بگشاده دهن

چون فاخته طوق عشقت اندر گردن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۷

 

انده چه خورم چراست اندر خوردن

گر هست ز کرباس مرا پیراهن

کز نیش خسک دارم در زندان من

پوشیده به بهرمان همه جامه و تن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲۰

 

نه روزم هیزم است و نه شب روغن

زین هر دو بفرسود مرا دیده و تن

در حبس شدم به مهر و مه قانع من

کاین روزم گرم دارد آن شب روشن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲۲

 

کس را چو بنفشه سر فرو نارم من

شیرم ننهم هیچ کسی را گردن

چون نار غم ار خون کندم دل به سخن

نگشایم پیش خلق چون پسته دهن

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲۵

 

ای چون گل نوشکفته بر طرف چمن

گلبوی شود ز نام خوب تو دهن

گر گل با خار باشد ای سیمین تن

چون گل بر تست و خار در دیده من

مسعود سعد سلمان
 
 
۱
۲
۳
۱۰