گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » اشعار ترکیبی » شمارهٔ ۱۱ - رباعی مستزاد

 

این مغبچگان بما ملامت چه کنند

بی جرم و خطا

ما را بدر از کوی سلامت چکنند

از راه جفا

امروز اگر کشند ما را بستم

[...]

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » تواریخ » شماره ۴ - تاریخ وفات میر محمد

 

این گنج نهان که ذات عالی نسب است

در موهبتش میر محمد لقب است

تاریخ وفات او چو جستم ز خرد

فرمود که شیخ زاده با ادب است

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » تواریخ » شماره ۱۱ - تاریخ ولادت

 

این گوهر پاک کو جهانگیر شود

خاک قدمش غیرت اکسیر شود

تاریخ ولادتش چو جستم گفتد

یارب که بکام اهل دل پیر شود

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » تواریخ » شماره ۲۲ - تاریخ وفات خواجه کمال

 

آن کز غم او شمع چگل می‌سوزد

رفت و دل خلق متصل می‌سوزد

فریاد که بهر سال تاریخ وفات

بی‌خواجه کمال جان و دل می‌سوزد

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

ایخواجه که فهم نکته سنج است ترا

چند از پی زر دوی چه رنج است ترا

چون از زر و مال غیر روزی نخوری

انگار که صد هزار گنج است ترا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

از کسب کمال اگر ملال است ترا

کسبی که کنی کمال حال است ترا

آموختن کمال کسبی که تراست

دریاب که آن کسب کمال است ترا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

ای همچو گهر در صدف سینه ما

هر گوهر راز تست گنجینه ما

حقا که غرض ز هستی ما نبود

جز جلوه حسن تو در آیینه ما

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

یارب سگ کوی مقبلی ساز مرا

آیینه ز عشق منجلی ساز مرا

اقبال جهان مرا جوی نیست قبول

مقبول محمد و علی ساز مرا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

یارب نظر لطف بسویم بگشا

وز دست دعا دری بروی بگشا

یا موی تنم با گره دل خوشدار

یا این گره از تن چو مویم بگشا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

گر درد دل از غم حبیب است مرا

غم نیست که هم غمش طبیب است مرا

از فخر جهانیان مرا عار بود

گر فقر محمدی نصیب است مرا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

گر نیست کلید بخت در پنجه ما

وان گل نشود بپرسشی رنجه ما

خوش باش که آخر از پس پرده غیب

صبحی بدمد که بشکفد غنچه ما

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

زان روز که آب و گل سرشتند مرا

در دل همه تخم مهر کشتند مرا

سرگشته از مهم که خورشید و خان

یکروز بحال خود نهشتند مرا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

تا زلف تو کرد در غم آغشته مرا

گم شد ز جفای چرخ سر رشته مرا

باری چو رهم بگلشن وصل تو نیست

در وادی غم مدار سرگشته مرا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

تا بلبل خویش یار گفتست مرا

با سنگدلان گفت و شنفتست مرا

هر شام به داغ تازه‌ای می‌سوزم

هر روز ز نو گلی شکفت است مرا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

تا چشم بود به جام جمشید ترا

کی آب دهد چشمه خورشید را

تا بر سر سدره پا به همت ننهی

کی دست رسد به شاخ امید ترا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

ای کرده چو ذره حسرت اندوز مرا

چون سایه ز غم کرده سیه روز مرا

خورشید رخا، مهل چنین مرده دلم

باز آی و چراغ دل برافروز مرا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

ای گل که غم تو خار ره گشت مرا

بی سرو قدت عمر تبه گشت مرا

از بسکه بدل چو لاله ناخن زده ام

خون در بنه ناخنان سیه گشت مرا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

ایمرغ چمن که کار عشقست ترا

مقصود ز حسن یار عشق است ترا

با هر گل این باغ هزارت عشقست

عشق است ترا هزار عشق است ترا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

شیرین دهنا، شکر لبا، تازه خطا،

با چین خط تو ذکر مشکست خطا

ما را بجز از هجر و وصال تو بکس

نی خوف عتابست و نه امید عطا

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

ای رفته و در دام بلا هشته مرا

آتش زده در کشته و نا کشته مرا

کی رشته عافیت بدست آرم باز

کز زلف تو گم شدست سررشته مرا

اهلی شیرازی
 
 
۱
۲
۳
۴۲