گنجور

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

بکامی خواهش ما مبتلا نیست

چو ماهی دانه ای در دام ها نیست

بچشم خاکپای دوست حیفست

که کاغذ قدردان توتیا نیست

بدست ما نیفتد دامن عیش

[...]

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۱ - تاریخ فوت مولانا ملک قمی

 

ملک آن پادشاه ملک معنی

که نامش سکه نقد سخن بود

چنان آفاق گیر از اهل معنی

که حد ملکش از قم تا دکن بود

زدی از سوز دل در خانه آتش

[...]

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۱ - تاریخ شهادت صلابت خان

 

دلا دیدیکه تیغ جور گردون

چه زخم منکری زد بر جگرها

عجب زخمی که گردد کهنه هرچند

خلاند تازه در دل نیشترها

صلابت خان عزیز مصر دولت

[...]

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

هر چند که مرد قول و فعلش تبه است

برداشتن پرده ز کارش گنه است

رسوا شود آنکه می درد پرده خلق

زر قلب در آید و محک روسیه است

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

از راز دو کون گر کس آگاه افتد

چون جاده سر براه هر راه افتد

بیچاره به تنگنای دولت چه کند

مانند شناوری که در چاه افتد

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

شیرینم و مغز سخنانم تلخ است

عیش همه عالم از زبانم تلخ است

منهم از خویش در عذابم که مدام

از گفتن حرف حق دهانم تلخ است

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

خوبان که همی رمند ز افسون فلک

رامند به بی تعینان بیشترک

در صید بتان جامه صیادی پوش

پا تابه و گیوه و کلاه و کپنک

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

هنگام بهار سیر گلشن نکنیم

تا بلبل را بخویش دشمن نکنیم

تا نستانیم رخصت از پروانه

در خانه خود چراغ روشن نکنیم

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

پر داغ دل از جور جهانیست مرا

از هر که نشان دهی نشانیست مرا

تنها نه همین ستم کش افلاکم

هر ذره خاک آسمانیست مرا

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

برگشتن عمر را نمود آمدنت

بسیار بکام شوق بود آمدنت

از آمدنت که نوبهار طربست

دانی که چه بهتر است زود آمدنت

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

جا کرده اگر شاخ گلی در دل من

تنگ آمده است از دل بیحاصل من

خاک که شدم که او سر از من نکشید

از خاک چمن سرشته گوئی گل من

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

با عقده غم خوشم که کام دلم اوست

اینجاست که هر چه حل شود مشکلم اوست

بی ناله دمی نیم که از خرمن عمر

هر چیز بباد می دهد حاصلم اوست

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

تا تکلیف تو جا مهیا نکند

در انجمن تو بوالهوس جا نکند

بیقدر منم که هر کجا بنشستم

تا دل نخلد جای مرا وا نکند

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

با گردش دهر و خلق پرشور و شرش

کاری که نداری چه غمست از حذرش

خاریکه تمام مایه آزارست

در پا نخلد تا ننهی پا بسرش

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

گویند ز رخ طره پیچان برداشت

از شاخ گل آشیان مرغان برداشت

او زلف برید یا صبا ز آتش حسن

خاکستر دلهای پریشان برداشت

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

دل قافله درد ترا مرحله بود

وین دشت بلا خیمه اش از آبله بود

تا رفت غم تو هر چه بود از دل رفت

آبادی کاروان که از قافله بود

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

با ما کین سپهر و انجم پیداست

ناسازی بخت بی ترحم پیداست

چون خشکی آشیانه در گلبن سبز

بیبرگی ما میان مردم پیداست

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

ای شوخ بغمزه بر سر جنگ مباش

وی گل ز خزان حسن بیرنگ مباش

شمشیر که زنگش بزدایند خوشست

ابروی تو گر ریخته دلتنگ مباش

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

گویند کلیم توبه آسان شکند

در میکده آشکار و پنهان شکند

فصل گل و خون گرم حریفان بسیار

تا توبه بود خاطر یاران شکند؟

کلیم
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

خواری از دهر دانش اندوخته دید

از بی ادبان جور ادب آموخته دید

با تیره دلان زمانه را کاری نیست

آفت از باد شمع افروخته دید

کلیم
 
 
۱
۲
۳
۵