گنجور

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶

 

پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید

یک آفریده از تو مسیحا زیان ندید

جاوید کام ران که تویی در ریاض دهر

گلدسته یی که آفت باد خزان ندید

فردا جواب نقد کدام آرزو دهد

[...]

بابافغانی شیرازی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵

 

دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید

رو چشم بست و روی ترا در میان ندید

هر چند خرمی جهان را سبب منم

مانند ابر هیچکسم شادمان ندید

دامان من که قافله گاه سرشک بود

[...]

کلیم
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۱۰

 

هرگز کسی ز قافله دل نشان ندید

یک آفریده آتش این کاروان ندید

چون سرو، خام آمد و خام از چمن گذشت

نخلی که انقلاب بهار و خزان ندید

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

 

با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید

کس شعله را به خار چنین مهربان ندید

یاد چمن ز خاطر مرغ اسیر رفت

چون دلنشینی قفس از آشیان ندید

تا بود، روزگار به افسردگی گذاشت

[...]

قدسی مشهدی
 

خالد نقشبندی » قطعات » قطعه شماره ۹

 

آرام رفت از دل و آرام جان ندید

جان بر لب آمد و رخ آن مهربان ندید

بر گلشن خزان رسیده رویم ز اشک سرخ

بس جویبار خون شد و سرو و روان ندید

شد دامنم چمن ز گل اشک ای دریغ

[...]

خالد نقشبندی