گنجور

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹

 

غارت عشقت به دل و جان رسیدآب ز دامن به گریبان رسید
جان و دلی داشتم از چیزهانبوت آن نیز به پایان رسید
گفتم جانی به سر آید مراعشق تو آخر به سر آن رسید
با تو چه سازم که چو افغان کنمزانچه به من در غم هجران رسید
بشنوی افغانم و گویی به طنزکار فلان زود به افغان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۰

 

دلبر من دوش که مهمان رسید
در شب هجرم مه تابان رسید
ذره نم از چشمه خورشید یافت
مورچه را ملک سلیمان رسید
سایه صفت پست شدم زیر پاش
چون به من آن سرو خرامان رسید
زیستنم باد مبارک که باز
در تن مرده قدم جان رسید
آتش دل کشته شد و من شدم
زنده چو آن چشمه حیوان رسید
جلوه طاووس چرا ناورد
پر مگس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی