گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۰

 

خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو
موج بلاست آمده بر سر عقل و دین فرو
عارض توست در عرق یا ز لطافت هوا
قطره شبنم آمده بر رخ یاسمین فرو
سبزه خط عنبرین گرد لبت برآمده
یا صف مور را شده پای در انگبین فرو
جلوه گه جمال خود منظر دیده ساز اگر
در دل تنگ نایدت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷

 

چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فروآب حیات میرود پیش تو در زمین فرو
بی‌خبر آمدی فرو در دل بینوای منشاه به خانهٔ گدا نامده این چنین فرو
در ره آن سهی قدم پای به گل شده فروآه اگر بیاورد سر به من حزین فرو
گشته سوار و خورده می من همه جا روان ز پیتا دگری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷

 

آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو
ماه مگر ز آسمان آمده بر زمین فرو؟
نیست عرق ز تاب می، وقت صبوح بر رخت
ریخته شبنم سحر، بر گل آتشین فرو
چند بخشم بگذری، توسن ناز زیر ران
وه! که دمی نیامدی از سر خشم و کین فرو
چون تو بناز دست خود رقص کنان فشانده ای
ریخته صد هزار جان، عاشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی