گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۲

 

خوش بود به صبح دم زمزمه ی خروسِ می
زنده دلا نمی کنی تجربه از نشاطِ وی
از نفحاتِ صبح دم بهره نگیری ای صنم
باز نشین ز خواب و کف پیش کن و بخواه می
حور و شرابِ نقد را هر دو به دست می شود
عشوه نمی خریم ما وعده ی نسیه تا به کی
باد ببرد مملکت خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۳

 

ساقیِ مجلسِ صفا چاره ی ما به چاره ای
چاره و بس که حالتی نیست جز این و چاره ای
میر خمار هر چه شد تیره ز من زمان زمان
می کشد از سپاهِ غم بر سرِ من هزاره ای
فایض می کده به ما دیر به دیر می رسد
طیره شده ست در میان کرده ز ما کناره ای
راتبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری