گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲

 

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کندهمدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند
دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوسگفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف اوزان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند
پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولیگوش کشیده است از آن گوش به من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

 

بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمی‌کند

در قفس حبابها، باد وطن نمی‌کند

لب مگشای چون صدف تا گهر آوری به‌ کف

گوش طلب‌که‌کارگوش هیچ دهن نمی‌کند

قطره محیط می‌شود چون ز سحاب شد جدا

روح ز وهم خود عبث ترک بدن نمی‌کند

هستی خود گداز من شمع شرر بهانه‌ای‌ست

لیک‌کسی نگاه‌گرم جانب من نمی‌کند

خون امید می‌خورد بی‌تو دل شکسته‌ام

طرهٔ سرکشت چرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی