گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۲

 

سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تودوش چه خورده‌ای دلا راست بگو به جان تو
فتنه گر است نام تو پرشکر است دام توباطرب است جام تو بانمک است نان تو
مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشیچند نهان کنی که می فاش کند نهان تو
بوی کباب می‌زند از دل پرفغان منبوی شراب می‌زند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۳

 

ای تو امان هر بلا ما همه در امان توجان همه خوش است در سایه لطف جان تو
شاه همه جهان تویی اصل همه کسان توییچونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان تو
ابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگرگفت مرا ز بام و در صد سقط از زبان تو
جست دلم ز قال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۰

 

ایکه چو موی شد تنم در هوس میان توهیچ نمی‌رود برون از دل من دهان تو
از چمن تو هر کسی گل بکنار می‌برندلیک بما نمی‌رسد نکهت بوستان تو
گر ز کمان ابرویت عقل سپر بیفکندعیب مکن که در جهان کس نکشد کمان تو
چون تو کنار می‌کنی روز و شب از میان ماکی به کنار ما رسد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی