گنجور

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب

همت خود بلند کن سوی حق ارتقا طلب

فاش ببین که دعا روی خدا در اولیا

بهر جمال کبریا آئینة صفا طلب

گفت خدا که اولیا روی من و ره منند

هر چه خواهی از خدا بر در اولیا طلب

سرور اولیا نبیست و زپس مصطفی علی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب

 

از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب

هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب

از خلش کرشمه ئی کار نمی شود تمام

عقل و دل و نگاه را جلوه جدا جدا طلب

عشق بسر کشیدن است شیشه کائنات را

جام جهان نما مجو دست جهان گشا طلب

راهروانبرهنه پا راه تمام خار زار

تا به مقام خود رسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری