گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۵

 

آب حیات من است خاک سر کوی دوستگر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست
ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یارفتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست
داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگارمرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست
دوست به هندوی خود گر بپذیرد مراگوش من و تا به حشر حلقه هندوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۲

 

عمر به پایان رسید در هوس روی دوستبرگ صبوری کراست؟ بی رخ نیکوی دوست؟
گر همه عالم شوند منکر ما گو شویددور نخواهیم شد ما ز سرکوی دوست ؟
قبله اسلامیان کعبه بود در جهانقبلهٔ عشاق نیست جز خم ابروی دوست
ای نفس صبح‌دم گر نهی آنجا قدمخسته دلم رابجو در شکن موی دوست
جان بفشانم زشوق در ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۳

 

عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
برگ صبوری کراست بی رخ نیکوی دوست
گر همه عالم شوند منکر ما، گو، شوید
دور نخواهیم شد ما ز سر کوی دوست
قبله اسلامیان کعبه بود در جهان
قبله عشاق نیست جز خم ابروی دوست
ای نفس صبحدم، گر نهی آنجا قدم
خسته دلم را بجو در شکن موی دوست
جان بفشانم ز شوق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۴

 

آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست
کرد مرا جفتِ غم طاقِ دو ابرویِ دوست
رهزنِ خون ریز کیست غمزۀ غمّاز یار
دامِ دل آویز چیست حلقۀ گیسویِ دوست
غارتِ جان می کند در حرمِ دل مگر
عادتِ ترکان گرفت طرّۀ هندوی دوست
راحتِ جان بایدت رنج کش از زخمِ عشق
فرق منه در میان درد ز دارویِ دوست
سّرِ معانیِ دوست باز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری