گنجور

شعرهای با وزن «مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)» و حروف قافیهٔ «یبرا»

 

رهی معیری » ابیات پراکنده » فریب

 

چاره من نمی کنی چون کنم و کجا برم؟

شکوه بی نهایت و خاطر ناشکیب را

گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن

دیده عقل بستهام کز تو خورم فریب را


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵

 

گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب را

بددلی‌ام ز سایه‌اش، فرض کند رقیب را

رتبه عشق بین که چون بر سر حرف دوستی

کودک بیسواد او مسخره کرد ادیب را

همچو بنفشه ننگرم هیچ‌طرف در این چمن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵

 

چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را

بر رگ جانم افکنی، طرّهٔ دلفریب را؟

این ستم دگر بود، کز تف خوی گرم تو

گریه به کام دل نشد، عاشق بی نصیب را

ناله به زیر لب گره، چند کنم که می زند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی