گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۳

 

نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد

دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد

آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش

یابد او هستی باقی بیرون ز حد

وا کن صندوق زر بر سر ایمان فشان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۷

 

شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود

هر کی خورد خون خلق زشت و سیه دل شود

چون جگر عاشقان می‌خورد این شب به ظلم

دود سیاهی ظلم بر دل شب می‌دمد

عاقله شب تویی بازرهانش ز ظلم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - پیام شاعر

 

طبع بلند مرا کیست که فرمان برد

ز من پیامی بدان مردک کشخان برد

گوید یکچند باز جانب یزدان‌شناس

بترس اگر داوریت کس بر یزدان برد

توئی که از دیرگاه رای خطاکار تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۳

 

باز گرفتار شد دل که درین سینه بود

تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود

دی که همی دید روی، آینه از صورتش

اصل درون دلم نسخه در آیینه بود

دیدمی امروز باز تا بزیم بینمش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۲

 

غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد

فتنه به کین سر کشید، شحنه به خون پی فشرد

شد ز خیالت خراب سینه ما، چون کنیم؟

موکب سلطان بزرگ، کلبه درویش خرد

جان که به دنبال تست، چند عنانش کشیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد

بیم صراط از نهاد آن دم شمشیر برد

شبروی غمزه ای صبر و دل و دین ربود

جان که ازو بازماند شحنه تقدیر برد

ناله در ایوار شوق توشه راهی نداشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غالب دهلوی