گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۰

 

چراغ عالم افروزم نمی‌تابد چنین روشنعجب این عیب از چشم است یا از نو یا روزن
مگر گم شد سر رشته چه شد آن حال بگذشتهکه پوشیده نمی‌ماند در آن حالت سر سوزن
خنک آن دم که فراش فرشنا اندر این مسجددر این قندیل دل ریزد ز زیتون خدا روغن
دلا در بوته آتش درآ مردانه بنشین خوشکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۲

 

چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم منچو زاید آفتاب جان کجا ماند شب آبستن
چه باشد خار گریان رو که چون سور بهار آیدنگیرد رنگ و بوی خوش نگیرد خوی خندیدن
چه باشد سنگ بی‌قیمت چو خورشید اندر او تابدکه از سنگی برون ناید نگردد گوهر روشن
چه باشد شیر نوزاده ز یک گربه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - در ستایش علی‌بن حسن بحری

 

الا یا خیمهٔ گردان به گرد بیستون مسکنگه از بن دامنت ماهست و گاهت ماه بر دامن
چراغ افروخته در تو بسی و هفت از آن گردانکه گه بر گاوشان جایست و گه بر شیرشان مسکن
چو خورشید ملک هنجار و برجیس وزیر آساچو بهرام سپهسالار و چون ناهید بربط زن
چو کیوان قوی تاثیر دهقان طبع بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۸ - طلب پنبه و روغن کند

 

ایا خورشید و مه در پیش رایت تیره و تاریبه روز و شب گهی خورشید و ماهم ثقبهٔ روزن
پس ای سردی و تاریکی که در من هست بازم خرازین سردی و تاریکی به اندک پنبه و روغن


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶

 

رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشنعبیرآمیز گردان جیب و عنبربیز کن دامن
نخست از گرد کلفت پیکر سیمین روحانیمصفا ساز در گلشن به آب چشمهٔ روشن
به نازک تن بپوش آنگه حریر از لالهٔ حمرابه روی یکدگر چون شاهد گل هفت پیراهن
ز رنگین لاله‌ها گلگون قصب درپوش بر پیکرز گلگون غنچه‌ها رنگین حلی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶

 

مرا صید افکنی زد زخم و بند افند در گردنبه ابروی کمان دار و به گیسوی کمند افکن
هم از تندی هم از تمکینش تا آگه شوی بنگرمحرف بستن تیغ و ملایم راندن توسن
سر آن شمع فانوس حیا گردم که از شوخیبه جان خلق آتش در زند چون برزند دامن
به آن رخسار گندم‌گون جمالت راست بازاریکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۵۲ - نیز در مدح اتسز

 

هوا تیره است، آن بهتر که گیری بادهٔ روشن
ز دست لعبت مهروی مشکین موی سیمین تن
شده انواع نزهت را لب نوشین او موضع
شده اسباب عشرت را رخ رنگین او معدن
رخش چون ارغوان، لکن برو پیدا شده سنبل
برش چون پرنیان ، لیکن در آن پیدا شده آهن
بشرط سنت بهمن بباید ساختن جشنی
ز رخسار چنین معشوق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط