گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳۶

 

مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردیبه زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی
قلم بر بی‌دلان گفتی نخواهم راند و هم راندیجفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی
بدم گفتی و خرسندم عفاک الله نکو گفتیسگم خواندی و خشنودم جزاک الله کرم کردی
چه لطف است این که فرمودی مگر سبق اللسان بودتچه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۶

 

مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردیچو دیر از غیر خالی شد در خلوت بهم کردی
نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب و نیچو لعلت میر مجلس شد به می دادن ستم کردی
به شوخی عقل فرزانه، چو ره برد اندر آن خانهبه جای رطل و پیمانه، سرش زیر قدم کردی
ز بهر فضل و پیشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷

 

بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردیعفی‌الله خوب رفتی لطف فرمودی کرم کردی
شکستی از ستم پیمان چون من نیک‌خواهی راتکلف هر طرف بر خویش بیش از من ستم کردی
به دست امتیاز خود چو دادی خامه دقتچه بد دیدی که حرف بد به نام ما رقم کردی
من از مهر تو هر کس را که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی