گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۹

 

ایا گم گشتگان راه و بیراهشما را باز می‌خواند شهنشاه
همی‌گوید شهنشه کان ماییدصلا ای شهره سرهنگان به درگاه
به درگاه خدای حی قیومدعا کردن نکو باشد سحرگاه
بپیوندید پیوند قدیمیچو هی چفسیده بر دامان الله
چو یوسف با عزیز مصر باشیدبرون آیید از زندان و از چاه
دلا بی‌گاه شد بازآ به خانهکه ترک آید شبانگه سوی خرگاه
صلا اکنون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۰

 

چنین می‌زن دو دستک تا سحرگاهکه در رقص است آن دلدار و دلخواه
همی‌گو آنچ می‌دانم من و توولی پنهان کنش در ذکر الله
فغان کردن ز شیر حق بیاموزنکردی آه پرخون جز که در چاه
درآ چون شیر و پنجه بر جهان زنچه جنبانی به دستان دم چو روباه
ز بس پیوستگی بیگانه باشیمسلامم زان نکردی بر سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۸۷

 

زمان ضایع مکن در علم صورتمگر چندان که در معنی بری راه
چو معنی یافتی صورت رها کنکه این تخمست و آنها سر به سر کاه
اگر بقراط جولاهی نداندنیفزاید برو بر قدر جولاه


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۳

 

رمید آن آهوی مشکین ز من آه
نای عنی غزال کنت اهواه
خدا را ای صبا آگاهیم ده
که آن آهو کجا دارد چراگاه
ز ما بگریخت چون مشکین غزالی
الا یالیت شعری این مرعاه
نیارم شرح کردن آنچه دیدم
من از نادیدن آن نازنین ماه
ز خونین اشک من دانند مردم
وان لم اشک مما کنت القاه
منم در انتظار او شب و روز
نشسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۴

 

دلم شبها کشد زان دام زلف آه
بهذا نال زلفی دام زلفاه
به فکر زلف تو عمرم سر آمد
زهی فکر دراز و عمر کوتاه
تویی دلخواه من تا رخ نمودی
روا شد کام من بر وجه دلخواه
کله کج نه که ترکی چون تو رعنا
نمی بینم درین فیروزه خرگاه
سمند ناز جولان ده که امروز
سپاه خوبرویان را تویی شاه
بفرما رحمتی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۲

 

خوش لحان مرغکی وقت سحرگاه
مرا بیدار کرد از صوت دلخواه
زدی هی بال خواندی شعر فایز
که بر تو باد رحمت بارک‌الله


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۳

 

نسیم آهسته آهسته سحرگاه
روان شو سوی یار از راه و بیراه
بجنبان حلقه زنجیر زلفش
ز حال زار فایز سازش آگاه


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۰

 

اگر در عالمِ غیبم دهی راه
شود بر من زبانِ خلق کوتاه
جزین کز خود برون آری تمامم
بحمدالله ندارم هیچ دل خواه
مرا از من اگر وا می ستانی
تو می مانی و بس الحمدلله
درآ تا من شوم از خانه بیرون
گدایی را نزیبد منصبِ شاه
به جز بر آستانِ دل ستانم
نمی خواهم محلّ و منصب و جاه
چه جایِ جاه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

وحدت کرمانشاهی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۳

 

شنو این نکته از من ای دل آگاه
به جز راه رضای حق مجو راه
کسی کو بر کند از ما سوا دل
جهان گردد ورا بر وجه دلخواه


متن کامل شعر را ببینید ...

وحدت کرمانشاهی