گنجور

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - مناجات

 

بگیر ای دوست ما را دست امّید

پس آنگه بندگی بین تا، به جاوید

رهایی ده مرا از قید هستی

از این مستیّ و از این بُت پرستی

دلم گردیده دیر بت پرستان

[...]

وفایی شوشتری
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳ - بهاریه و مصیبت حضرت سیدالشهدا (ع)

 

غم امسالم افزونتر ز پار است

که در ماه محرّم نوبهار است

مصیبت بیشتر باشد جگر سوز

که افتد روز عاشورا، به نوروز

چو عاشورا و نوروزند، با هم

[...]

وفایی شوشتری
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵ - حکایت

 

پریشان حال مردی از، زر و مال

دل او بود مالامالِ آمال

زبس می بود محتاج و پریشان

ز «کادالفقر» کفری داشت پنهان

چو حالش بود، دَرهم دِرهمی قلب

[...]

وفایی شوشتری
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » چند مرثیهٔ دیگر » مرثیه

 

بدادم زر، گرفتم در عوض جان

چه جان جان جهان به به چه ارزان

اگر زر، دادم امّا سر گرفتم

به عالم زندگی از سر گرفتم

همین دولت بس اندر نشأتیم

[...]

وفایی شوشتری
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

کسی گوی سعادت از میان بُرد

که در عالم غم بیچارگان خورد

می عشرت منوش از جام گیتی

که باشد صاف اوهم درد وهم دُرد

تکلّف گر نباشد خوش توان زیست

[...]

وفایی شوشتری