گنجور

وفایی مهابادی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸

 

خطا گفتم که زلفت مشک چین است

سواد چشم مستت حور عین است

تو دل خواهی، من از جان دست دارم

که در مهر وفا رسم این چنین است

جفا خواهی، وفا خواهی بفرما

[...]

وفایی مهابادی
 

وفایی مهابادی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۵۶

 

خوشا روزی ز دنیا دربه در بم

ز جستجوی عالم بی اثر بم

شبان و روز نالان در بیابان

حریف شب رو باد سحر بم

نفهمد هیچ کس نام و نشانم

[...]

وفایی مهابادی
 

وفایی مهابادی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷

 

نگارینم! دل و جانم! حبیبم!

همه درد درونم را طبیبم

شنیدستم غریبان می نوازی

منت هم عاشقستم، هم غریبم

گناه نرگس و زلف دراز است

[...]

وفایی مهابادی
 

وفایی مهابادی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱

 

شب است این زلف، یا روز جدایی؟

لب است این لعل، یا جان وفایی؟

بتا! نامهربان یارا! نگارا!

بدین سان بی وفا آخر چرایی؟

چه باشد گر به رحمت عاشقان را

[...]

وفایی مهابادی