گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹

 

دلیت باید پر عقل و سر ز جهل تهیاگرت آرزوست امر و نهی و گاه و شهی
هنرت باید از آغاز، اگر نه بی‌هنریمحال باشد جستن بهی و پیش گهی
کجاست جای هنر جز به زیر تیغ و قلم؟بدین دو بر شود از چه به گاه شاه و رهی
قلم دلیل صلاح است و تیغ رهبر جنگتو زین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹ - جمال بقیت اللهی

 

سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهیستاره کوکبه آفتاب خرگاهی
به لاجورد افق ته کشیده برکه شبمه و ستاره طپیدن گرفته چون ماهی
صلای رحلت شب داد وطلعت خورشیدخروس دهکده از صیحه سحرگاهی
به جستجوی تو ای صبح در شبان سیاهبسا که قافله آه کرده ام راهی
نمانده چشمه آب بقا به ظلمت دهربجز چراغ جمال بقیت اللهی
برآی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۸

 

پیام داد به من هاتف سحرگاهی
که نیم شب به حمل رفت شمس از ماهی
هنوز اوّلِ شعبان به رسمِ برغندان
ز دست رویِ نکو می چرا نمی خواهی
ثواب می کن و از جاده ی صواب مگرد
که در تموّج بحرند مُخطی و ساهی
ز فضلِ شاملِ حق جَلَّ ذِکرُهُ نومید
مباش و باش مجرّد ز مالی و جاهی
دمیست حاصلِ ایّامِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶

 

سر ملوک جهان شهریار روی زمین
تویی که از تو بنازد کلاه و تخت مهی
همیشه کار تو این است و کار توست خود این
که کشوری بستانی و عالمی بدهی
تو از کرم شده ای سرخ روی چون گلنار
ز ممسکی دان گر زرد روی ماند بهی
ز توست دولت و محنت مگر که روز و شبی
تو راست رتبت و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی