گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱

 

ز دلبرم که رساند نوازش قلمیکجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشقچو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاستز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دلپیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
طبیب راه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۶

 

مرا تو جان عزیزی و یار محترمیبه هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
غمت مباد و گزندت مباد و درد مبادکه مونس دل و آرام جان و دفع غمی
هزار تندی و سختی بکن که سهل بودجفای مثل تو بردن که سابق کرمی
ندانم از سر و پایت کدام خوبتر استچه جای فرق که زیبا ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۳

 

چو من به دامگه عبرت او فتاده‌ کمی

قفس شکستهٔ بی بال دانه در عدمی

نفس به‌کسوت سیماب مضطرم دارد

نه آشنای راحت و، نه اتفاق رمی

مپرس از خط تسلیم مکتب نیرنگ

چو سایه صفحه سیه‌ کرده‌ایم بی‌رقمی

به صد هزار تردد درین قلمرو یاس

نیافتیم چو امید قابل ستمی

چو ابر بر عرق سعی بسته‌ام محمل

کشد غبار من ای کاش از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی