گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵

 

غلام نرگس مست تو تاجدارانندخراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غمازو گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگرکه از یمین و یسارت چه سوگوارانند
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببینکه از تطاول زلفت چه بی‌قرارانند
نصیب ماست بهشت ای خداشناس بروکه مستحق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴

 

قلندران تهی سر کلاه دارانندبه ترک یار بگفتند و بربارانند
نظر به صورت ایشان ز روی معنی کنکه پشت لشکر معنی چنین سوارانند
تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطاکه در میان سیاهی سپید کارانند
چو برق همتشان شعله بر تو اندازدبه پیششان چو زمین خاک شو، که بارانند
درین دیار اگر از شهرشان کنند برونبه هر دیار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹

 

به باغ لاله و گل رونق بهارانند
ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند
نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم
که از نوایر شوق تو داغدارانند
شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش
اگر ز ماتم عشقت نه سوگوارانند
قرار بر سر آتش که راست نیست عجب
که بر رخ تو دو زلف تو بی قرارانند
چنان به راه تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی