گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۹

 

چنین‌که عمر تأملگر شتاب‌گذشت

هوای آبله‌ای از سر حباب گذشت

به چشم‌بند جهان این چه سحرپردازی‌ست

که بی‌حجابی آن جلوه از نقاب‌گذشت

به هر طرف نگرم دود دل پرافشان است

کدام سوخته زین وادی خراب گذشت

جنون‌پرستی اغراض ننگ طبع مباد

حیا نماند چو انصاف از حساب‌گذشت

کسی به چارهٔ تسکین ما چه پردازد

که تا به داغ رسیدیم ماهتاب‌گذشت

ز مصرع نفس واپسین عیان‌گردید

که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸

 

رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
چه گویمت که چه بر دل ز اضطراب گذشت
نبرد غنچه بختم سوی شکفتن راه
گل امیدم ازین باغ در نقاب گذشت
کجاست عشق که در دیده‌ام نمک پاشد
که روزگار به آسودگی و خواب گذشت
به بزم شوق گر این نشاه می‌دهد می عشق
هزار حیف ز عمری که بی‌شراب گذشت
نگه ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی