گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «می»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱

 

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی

قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق

چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی

بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۶

 

مرا تو جان عزیزی و یار محترمی

به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی

غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد

که مونس دل و آرام جان و دفع غمی

هزار تندی و سختی بکن که سهل بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۳

 

چو من به دامگه عبرت او فتاده‌ کمی

قفس شکستهٔ بی بال دانه در عدمی

نفس به‌کسوت سیماب مضطرم دارد

نه آشنای راحت و، نه اتفاق رمی

مپرس از خط تسلیم مکتب نیرنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۶

 

همی دهد خبر از گل نسیم صبحدمی

ز گشت باغ میاسا به عذر بی درمی

به دست اگر درمت نیست کن به باده گرو

قبای محترمی وکلاه محتشمی

به پیش ناوک غم هر گلی کنون سپریست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸

 

نوازیم تو اگر بر نگارش قلمی

نماند از غم هجر تو بر دلم المی

به یاد نرگس مستت همیشه بیمارم

بیا به پرسش احباب رنجه کن قدمی

نکرده بر تو اگر ختم حسن صانع حسن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی