گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «رید»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۴

 

فزود آتش من آب را خبر ببرید

اسیر می‌بردم غم ز کافرم بخرید

خدای داد شما را یکی نظر که مپرس

اگر چه زان نظر این دم به سکر بی‌خبرید

طراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۳

 

به روی دوست که رویش بچشم من نگرید

به خاک پاش که آن ره بروی من سپرید

با گذشتن از آن مو نشان بی چشمیست

چو چشم نیست شما را به چشم من نگرید

حرام باد شما را چه می خورید غمش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۳

 

سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید

ز روی لطف به سوی فتادگان نگرید

سوی شکار شد آن ماه و من به ره ماندم

خدای را غم حال من شکسته خورید

به خواریم مگذارید بر ره افتاده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی