گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۲

 

ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ایهر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانه‌ای
ای غوث هر بیچاره‌ای واگشت هر آواره‌ایاصلاح هر مکاره‌ای مقصود هر افسانه‌ای
ای حسرت سرو سهی ای رونق شاهنشهیخواهم که یاران را دهی یک یاریی یارانه‌ای
در هر سری سودای تو در هر لبی هیهای توبی‌فیض شربت‌های تو عالم تهی پیمانه‌ای
هر خسروی مسکین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷۶

 

خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نه ای
جورت نمی گیرم گنه، کز نیک و بد دانا نه ای
هر سو که زیبا بگذرد، در دل همی بار آورد
زیباییت جان می برد، یا آفتی، زیبا نه ای
رخسار جان پرور ترا، شکلی ز جان خوشتر ترا
بیهوده هر کس مر ترا جان می نخواند تا نه ای
آشوب عقل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی