گنجور

شعرهای با وزن «مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)» و حروف قافیهٔ «انکند»

 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۱

 

اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند

هر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند

ای دل به راه سیل غم جان را چه غمخواری کنی

این خانهٔ اندوه را بگذار تا ویران کند

جان صرف پرکاری که او چون رو به بازار آورد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند

صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند

از کشتکان شهری پر و خلق از پی قاتل دوان

با نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند

اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۳

 

جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند

از ناز چون گردد روان، رو در میان جان کند

گر جور و گر رحمت کند من راضیم از جان و دل

بگذار خود کام مرا تا هر چه خواهد آن کند

جانا، بر آب چشم من خنده به رعنای مزن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی