گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹

 

اگر کار بوده است و رفته قلمچرا خورد باید به بیهوده غم؟
وگر ناید از تو نه نیک و نه بدروا نیست بر تو نه مدح و نه ذم
عقوبت محال است اگر بت‌پرستبه فرمان ایزد پرستد صنم
ستم گار زی تو خدای است اگربه دست تو او کرد بر من ستم
کتاب و پیمبر چه بایست اگرنشد حکم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴

 

بدم دوش با آن نیازی به هم
زده پیشم از بی نیازی علم
همه گوی از روی او لاله رنگ
همه حجره از موی او مشک شم
نشاط اندر آمد ز در چون نسیم
ز روزن برون رفت چون درد و غم
ز شادی رویش بخندید جام
ز اندوه جانم بنالید بم
چو نرگس همه چشم گشتم از آنک
چو لاله همه روی بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۵ - وثوق و لقمان

 

نهادم ز بهر عیادت قدم
به دولتسرای ولی النعم
خداوند انعام و احسان «‌وثوق‌»
سر سروران خواجه محتشم
به نزد خدای جهان رستگار
به نزدیک خلق خدا محترم
مسالک ز تدبیر او مفتتح
ممالک ز تاثیر او منتظم
زبان بنانش به جبر حساب
سخن گفته در گوش جذر اصم
ولی نوک کلکش به وقت عتاب
سنان گشته در چشم شیر اجم
بساط صدارت ازو جسته کیف
مقام وزارت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

امیر معزی » قطعات » شمارهٔ ۱۷

 

چو بنوشت بر لوح نام تو را
فرو ایستاد از نوشتن قلم
همی گفت زین پس ندانم نوشت
چو جزوی و کلی نوشتم به هم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۳۵ - وله ایضا فی استدعاالّتبن

 

بدرگاه خواجه شدم دی سوار
بدان تا ز دیدار او برخوردم
ز بهر عمارت بدان پیشگاه
یکی تودة خاک آمد برم
دو سه توبره کاه در پیش او
که شایستی ار بودی آن بر سرم
به لفظی که دانند آنرا خران
همی گفت در زیر لب استرم
چه بودی گر این خاک من بودمی
من آن بخت نیک از کجا آوردم
از این خاکم اندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل