گنجور

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳ - در ستایش دین گوید

 

سوی خاور آید پدید آفتاب

هم آتش کند جوش طوفان چو آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۶ - در صفت طبایع چهارگانه گوید

 

پرستنده او مه و آفتاب

همیدون فلک زآتش و باد و آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۰ - در ستایش شاه بودلف گوید

 

بدین کرد شاید نهان آفتاب

بدان شاید انباشت دریا و آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۰ - در ستایش شاه بودلف گوید

 

رسد هر که آید هم اندر شتاب

به خوان و می و خلعت و جاه و آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۲ - آغاز داستان

 

نه هر آهوی را بود مشک ناب

نه از هر صدف دُرّ خیزد خوشاب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۴ - ملامت کردن پدر دختر خویش را

 

پسِ تیرگی روشنی گیرد آب

برآید پسِ تیره شب آفتاب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۰ - ترسانیدن گرشاسب از جادوی

 

نسوزد تنش زآتش و تف و تاب

ز دریاست خود بیم نایدش از آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۵ - پند دادن اثرط گرشاسب را

 

چو دریا نمایدت دُرّ خوشاب

همی جوی دُرّ و همی ترس از آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۶ - رفتن گرشاسب به نزد ضحاک

 

سنان‌ها همی کرد در گرد تاب

چو آتش زبانه زبانه در آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۲۶ - رفتن گرشاسب به نزد ضحاک

 

بیآمد سوی خیمه هنگام خواب

ز نادیدن ببر پُر خشم و تاب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۰ - جنگ دوم گرشاسب با سالاران بهو

 

به دریا رسید از تف تیغ تاب

به کُه سنگ آتش شد و آهن آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۰ - جنگ دوم گرشاسب با سالاران بهو

 

در آن نغز باغ آبگیری گلاب

ز دُر سنگ و ریگش همه مشک ناب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۱ - پیغام بهو به نزدیک گرشاسب

 

چو آهو و خرگوش یابد عقاب

نیارد به درّاج و تیهو شتاب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۳ - رزم سوم گرشاسب با خسرو هندوان

 

به کم زان که مرغی زند سر در آب

ز زین کوهه بربودش اندر شتاب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۳ - رزم سوم گرشاسب با خسرو هندوان

 

سپهبد برانگیخت رزمی عقاب

درآمد بدو چون درخش از شتاب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۵ - قصه زنگی با پهلوان گرشاسب

 

سیه گفت در راه گاه شتاب

چنانم کم اندر نیابد عقاب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۷ - رفتن گرشاسب به زمین سرندیب

 

چو پیلی به میدان تک زودیاب

ورا پیلبان با دو میدانش آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۸ - خبر یافتن پسر بهو از کار پدر

 

ز تف سر تیغ وز عکس آب

همی در هوا گشت کرکس کباب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۳۸ - خبر یافتن پسر بهو از کار پدر

 

یلان ز آتش رزم و از بیم تاب

همی تن فکندند هر سو در آب

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۴۰ - رفتن مهراج با گرشاسب

 

به هر سو یکی آبدان چون گلاب

شناور شده ماغ بر روی آب

اسدی توسی
 
 
۱
۲
۳
۶