گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹

 

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبودور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردمهیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود
یا رب این آینه حسن چه جوهر داردکه در او آه مرا قوت تأثیر نبود
سر ز حسرت به در میکده‌ها برکردمچون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود
نازنین‌تر ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱

 

دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبودورنه کوتاهی از آن زلف گره گیر نبود
دوش با طره‌اش از تیرگی بخت مراگله‌ای بود ولی قدرت تقریر نبود
عشق می‌گفتم و می‌سوختم از آتش عشقکه در این مساله‌ام فرصت تفسیر نبود
کی جهان سوختی از عشق جهان سوز اگردر جهان جلوهٔ آن حسن جهان گیر نبود
بس که سرگرم به نظارهٔ قاتل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی