گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰ - خون سیاووش

 

هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیمروز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گلهمه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم
شب هجران چو شود صبح و برآید خورشیدداستان غم دوشنیه فراموش کنیم
هوش اگر آفت عشق تو شود زان لب لعلعشوه ای صاعقه خرمن آن هوش کنیم
امل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶

 

نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
باشد این محنت ایام فراموش کنیم
ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماست
باده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم
حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخن
هم تو با ما سخنی گوی، که ما گوش کنیم
بارها غم بتو گفتیم، ز ما نشنیدی
بعد ازین مصلحت آنست که خاموش کنیم
هیچ ناگفته بجانیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی