گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱

 

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را

جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را

ما هم ازتاب وتب عشق به خود می‌بالیم

بر سر آتش اگر هست دمیدن مو را

عرض شوخی چه دهد نالهٔ محروم اثر

تیغ بی‌جوهر ماکرد سفید ابرو را

بس‌که تنگ است فضای چمن از نالهٔ من

بر زمین برگ‌ل از سایه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳

 

سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا

درس تمکین ندهد گرد، رم آهورا

زخم تیغش به دل ز داغ‌، مقدم باشد

پایه از چشم‌، بلند است خم ابرو را

جبههٔ ما و همان سجدهٔ تسلیم نیاز

نقش پا،‌کی‌کند از خاک تهی پهلو را

هدف مقصد ما سخت بلند افتاده‌ست

باید از عجزکمان کرد خم بازو را

در مقامی‌که بود جلوه‌گه شاهد فکر

جوهر از موی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵

 

بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
هر چه گویم، به از آنست، چه گویم او را؟
مشنو، از بهر خدا، در حق من قول رقیب
که نکو نیست شنیدن خبر بد گو را
آنکه بد خوی مرا داد چنان روی نکو
کاشکی خوی نکوهم دهد آن بد خو را
تیغ بر من چه زنی؟ حیف که همچون تو کسی
بهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی