گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲۱

 

تا به خط شط ارجیش درنگ است مرابحر ارجیش ز طبعم صدف افزود صدف
بحر ارجیش فزود از قدم من آنسانکبرج برجیس ز یونس شرف افزود شرف


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶

 

آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
که خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف
صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو را
که نوای طرب از دست تهی دارد دف
صف کشیدند به میخانه همه خم شکنان
صفدری کو که به همت بدراند این صف
زخم پیکان تو را بر دگری نپسندم
هرکجا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی