گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴

 

دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کردچیست آن؟ جان به سر کار تو در خواهم کرد
دگری روی ز تیر تو اگر می‌پیچیدبمن انداز، که من دیده سپر خواهم کرد
خوبرویان همه گر در نظرم جمع شوندمن ندانم که به غیر از تو نظر خواهم کرد
اگر انکار کنندم به محبت همه خلقتو مپندار کزین کار حذر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴

 

از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کردشب خود را به همین شیوه سحر خواهم کرد
مو به مو بندهٔ آن زلف سیه خواهم شدسال ها خواجگی دور قمر خواهم کرد
با خم ابروی او نرد هوس خواهم باختپیش شمشیر بلا سینه سپر خواهم کرد
گندم خال وی از جنت او خواهم چیدمن هم از روی صفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی