گنجور

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - برگشت به شیراز

 

سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمدمفتی ملت اصحاب نظر باز آمد
فتنهٔ شاهد و سودا زدهٔ باد بهارعاشق نغمهٔ مرغان سحر باز آمد
تا نپنداری کآشفتگی از سر بنهادتا نگویی که ز مستی به خبر بازآمد
دل بی‌خویشتن و خاطر شورانگیزشهمچنان یاوگی و تن به حضر بازآمد
سالها رفت مگر عقل و سکون آموزدتا چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷

 

یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمدوگر از پای درافتاد بسر باز آمد
ظاهر آنست کزین پس گهر ارزان گرددکه چو دریا شد و چون کان گهر باز آمد
آنکه در رستهٔ بازار وفا زر می‌زددر رخ خویش نظر کرد و ز زر باز آمد
گر چه طوطی ز شکر نیک بتنگ آمده بوددگر از آرزوی تنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸

 

بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمداز پی دل بشد و سوخته پر باز آمد
گرچه سر تا قدم از آتش غم سوخته بودرفت و صد باره از آن سوخته‌تر باز آمد
هر که بیند من بی برگ و نوا را گویدیا رب این خسته جگر کی ز سفر باز آمد
سرتسلیم چو بر خط عبودیت داشتچون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۱

 

لله الحمد که آن مه ز سفر باز آمد
نورم از آمدن او به بصر باز آمد
از نم دیده صاحبنظران سوی چمن
لاله و سنبل او تازه وتر باز آمد
آن جگرگوشه که چون اشک برفت از نظرم
خون شد از غم جگرم تا به نظر باز آمد
بندم از جان کمر بندگی او که به لطف
بهر خونریزی من بسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی