گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶

 

عشق از خاک‌من‌آن روزکه وحشت می‌بیخت

رفت ‌گردی ز خود و آینه حیرت می‌ربخت

رفته‌ام از دو جهان بر اثر وحشت دل

یارب این‌گرد به دامان‌که خواهد آویخت

رم فرصت سبب قطع امید است اینجا

تار سازم ز پریشانی این نغمه‌گسیخت

چشم عبرت ز پریشانی حالم روشن

هیچکس سرمه به ‌کیفیت این‌گرد نبیخت

اشک بیتابم و از شوق سجودت دارم

آنقدر صبرکه با خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی