گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۰

 

هر چه در روی تو گویند به زیبایی هستوان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست
سروها دیدم در باغ و تأمل کردمقامتی نیست که چون تو به دلارایی هست
ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیستنتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست
نه تو را از من مسکین نه گل خندان راخبر از مشغله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۵

 

چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
زیر این زنگ، نهان آیینه سیمایی هست
مشو ای بیخبر از دامن فرصت غافل
دو سه روزی که ترا پنجه گیرایی هست
نیست ممکن که چو مرکز نکند خود را جمع
هر که داند که درین دایره بینایی هست
نشوی یک دم از اندیشه کشتی غافل
گر بدانی که ترا پیش چه دریایی هست
زین تزلزل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱

 

تا بر اطراف رخت جعد چلیپایی هستهر طرف پای نهی سلسله در پایی هست
قتل عشاق تو خالی ز تماشایی نیستوه که از هر طرفت طرفه تماشایی هست
بعد کشتن تن صد چاک مرا باید سوختکه هنوز از تو به دل باز تمنایی هست
دی پی تجربه از کوی تو بیرون رفتمبه گمانی که مرا از تو شکیبایی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱

 

در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
دل شیدای مرا با تو تمنایی هست
در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم
گر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست
دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاه
گر چه دزدیست سیه کار، دل آسایی هست
باغبان تا گل صد برگ رخ خوب تو دید
در چمن بیش نگوید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی