گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام

 

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجلتیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادندمرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدیخاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بودچو تو را برد، بخندید به نادانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸۵

 

گر حقیقت نشدت واقعه جانی من
زلف را پرس که از کیست پریشانی من
پیش نه آینه آشوب جهانی بنگر
تا بدانی صنما موجب حیرانی من
غمزه هایت به فسون در دل من در رفته
تا به تاراج ببردند مسلمانی من
دوش در چاه زنخدان تو افتاد دلم
خبری داری از آن یوسف زندانی من
شد زمستانی ز دم سرد من آفاقی بخش
میوه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی