گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۱

 

مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بودداشت گلبانگی و معشوف گلستانی بود
دیده کز نعمت دیدار نبودش سپریمگسی بود که مهمان سرخوانی بود
دست امید که یک بار نقابی نکشیدبود دور از سر و نزدیک به دامانی بود
آنکه از تشنگیش بود گذر بر ظلماتتف نشان جگرش چشمهٔ حیوانی بود
ریشه تفسیدهٔ گیاهی ز لب کوثر رستکه ز ابرش هوس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶۷

 

شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
دل سراسیمه تر از کشتی طوفانی بود
خار در پیرهنم جوهر ذاتی می ریخت
بس که چون تیغ مرا ذوق ز عریانی بود
دیده شوخ به گرداب غم انداخت مرا
یاد آن روز که در عالم حیرانی بود
شیشه و سنگ بغل گیری هم می کردند
چه صفا بود که در عالم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی