گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱

 

اولم رام نمودی به دل آرامی‌هاآخرم سوختی از حسرت ناکامی‌ها
تو و نوشیدن پیمانه و خشنودی دلمن وخاک در می‌خانه و بدنامی‌ها
چشم سر مست تو تا ساقی هشیاران استکی توان دست کشید از قدح آشامی‌ها
قدمی رنجه کن از سرو سمن ساق به باغتاصنوبر نزند لاف خوش اندامی ها
می‌خورد مرغ دل از دوری خال و خط توغم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها

 

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیها
بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفتشادکامم دگر از الفت ناکامیها
بخت برگشته ما خیره سری آغازیدتا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها
دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوختساختم این همه تا وارهم از خامیها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودیگر نمردم من و این گوشه گمنامیها
نشود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار