گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۴

 

ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده‌ایمبه هوایت ز ره دور و دراز آمده‌ایم
قدحی آب که برآتش ما افشاندکه درین بادیه با سوز و گداز آمده‌ایم
بینوا گرد عراق ار چه بسی گردیدیمراست از راه سپاهان بحجاز آمده‌ایم
غسل کردیم به خون دل و از روی نیازبعبادتگه لطفت بنماز آمده‌ایم
تا نسیم سمن از گلشن جان بشنیدیمهمچو مرغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱

 

بی نیازی تو و ما بهر نیاز آمده ایم
رفته بودیم ز کوی تو و باز آمده ایم
روی دل در طرف زاویه ی تحقیق است
ما بر این رو[ی] نه بر وجه مجاز آمده ایم
دوش الطاف تو چون بنده نوازی می کرد
گفت : باز آی که ما بنده نواز آمده ایم
بی جواز خط تو رفتن ما ممکن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷

 

صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم
به‌سر کوی تو با درد و نیاز آمده‌ایم
گر ز نزدیک تو آهسته و هشیار شدیم
مست و آشفته به نزدیک تو بازآمده‌ایم
آمدستیم خریدار می و رود و سرود
نه فروشندهٔ تسبیح و نماز آمده‌ایم
یک زمان‌گرم‌کن از مستی ما مجلس خویش
که ز مستی بر توگرم فراز آمده‌ایم
گرچه در فرقت تو زار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی