گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲

 

ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ایفرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادتچون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگچون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای
آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعلچشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای
آفرین بر دل نرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰

 

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ایاز دل من چه به جا مانده که باز آمده‌ای
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگچشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرمکه عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای
می بده، می بستان، دست بزن پای بکوببه خرابات نه از بهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی