گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸

 

هر که شد محرم دل در حرم یار بماندوان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکنشکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رختدلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببردقصه ماست که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱

 

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماندهمچو من سوخته و خسته دل و زار بماند
دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کساز دغا باختن چشم تو عیار بماند
عمر من در سرکار تو رود، می‌دانمخود پدیدست که: از عمر چه مقدار بماند؟
اگر از پای در آییم به سر باید رفتننشینیم که دست طلب از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷

 

طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند

خار حسرت ز رخت در دل گلزار بماند

آنکه ره جانب او رفت دگر باز نگشت

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

زاهد بی‌خبر از سرزنشم دست نداشت

آنکه این کار ندانست در انکار بماند

یار بگذاشت مرا با من و بگذشت از من

راحت جان شد و اغیار دل آزار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی