گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵

 

بنشین تا نفسی آتش ما بنشیندورنه دود دل ما بیتو کجا بنشیند
گر کسی گفت که چون قد تو سروی برخاستاین خیالیست که در خاطر ما بنشیند
چو تو برخیزی و از ناز خرامان گردیسرو برطرف گلستان ز حیا بنشیند
هیچکس با تو زمانی بمراد دل خویشننشیند مگر از خویش جدا بنشیند
دمبدم مردمک چشم من افشاند آببر سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۸

 

نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
گل هم آخر قدری پیش گیا بنشیند
جان من یاد کن آن را که به بوی چو تویی
همه شب بر گذر باد صبا بنشیند
کشی از غمزه، چه امید سلامت باشد
اندر آن سینه که آن تیر بلا بنشیند؟
از تو صد درد نهان دارم و بیرون ندهم
تا همان درد تو بر جای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۹

 

اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
فتنه و غارت و خونریز و جفا بنشیند
گر بیابد به دعا عاشق و دلخسته وصال
سالها بر در خلوت به دعا بنشیند
چون قدم رنجه کند دوست به پرسیدن من
خانه تاریک و دلم تنگ، کجا بنشیند؟
خانه دیده برفتیم ز نقش همه پاک
تا خیال رخ آن ترک ختا بنشیند
جعد زلفین سمن سای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی